۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۸, یکشنبه

پیرترین رفتگر تهران با 76 سال سن فقط 200 هزار تومان حقوق می گیرد

چندی پیش در سایت کلام گزارشی خواندم از وضعیت معیشتی ای که یک کارگر رفتگر در تهران داشت، وی در سن 76 سالگی که در 11 سالگی مشغول به کار بوده است پیرترین رفتگر شهر تهران است، دارای 6 فرزند که در سنندج زندگی می کنند، حقوق ماهیانه او 200 هزار تومان بوده و روزها در یک مدرسه می خوابد.
رفتگران از آن دست کارگران خدماتی در جامعه ایران بوده که از کوچکترین جایگاه اجتماعی بنا بر روابط سرمایه دارانه و طبقاتی در برخوردار نبوده و علاوه بر آن حقوق قانونی آنها از منظر نظام ضد کارگر جمهوری اسلامی نیز به راحتی نقض می گردد، آنچنان که در گزارش وضعیت این کارگر کاملاً نمود می یابد، حقوق وی با شدت تورم موجود که چیزی جز سیاهی و تباهی برای مزدبگیران این جامعه ندارد نصف پایه حقوق تصویب شده است و از سوی دیگر فرد در سن 76 سالگی از مزایای بازنشستگی برخوردار نبوده و برای تأمین مالی خانواده خود مجبور به کارکردن در بدترین شرایط ممکن است، وی از زندگی خود اظهار رضایت می کند اما این رضایت چه می تواند باشد جز عدم وجود راهی برای ایجاد زندگی ای بهتر در مقابل جبر اعمال شده از سوی سیستم سرمایه داران و در شرایطی مشابه بود که رفتگر بوشهری به اسم ر.ک با به آتش کشیدن خود به زندگی اش پایان داد.
اما کارگر پیر همچنان در مصاحبه خود حامل پیامهایی است که برای این نظام ضد کارگر و سرمایه داران انگل صفت که از خون کارگران نوشیده و روز به روز فربه تر می شوند شرم آور است از قبیل مسئولیت پذیری در مقابل خانواده خود و دیگران، حس نوع دوستی و کمک کردن به دیگران و ... مصاحبه به شرح زیر است:
پیرترین رفتگر شهر ۷۶ سال دارد. از یازده سالگی کار کرده و ماهی ۲۰۰ هزار تومان حقوق می گیرد. در منطقه ۵ تهران زندگی می کند و هر شب تا صبح محدوده میدان شهر زیبا و خیابانهای اطرافش را جارو می کشد.
 به گزارش خبرنگار مهر، پیرترین رفتگر پایتخت ۷۶ سال دارد. از یازده سالگی کار کرده و در حال حاضر ماهی ۲۰۰ هزار تومان حقوق می گیرد. در منطقه ۵ تهران زندگی می کند و هر شب تا صبح محدوده میدان شهر زیبا و خیابانهای اطرافش را جارو می کشد. او شبها کار می کند و روزها در مدرسه می خوابد. بسیار تمیز است و همه آدمها را دوست دارد.
 رفتگر پیر شهر ما ۶ فرزند دارد که در سنندج زندگی می کنند. آخرین فرزندش دانشجوی رشته کامپیوتر است. آرزو دارد روزی بازنشسته شود. بی توقع است، زندگی را با همه سختی هایش می پذیرد و دنبال یک لقمه نان حلال است...
 پیدا کردن رفتگری که نه خانه دارد و نه شماره تلفن آن هم ساعت یک شب کار سختی است. قرار بود مسئول شیفت پیمانکاری ترتیب این ملاقات را بدهد اما با جواب سر بالا و زنگهای بی پاسخ مواجه شدم. ناچار خودم دست به کار می شوم...
نیمه شب است. سو سوی چراغ های ریز و درشت و چرخ ماشین هایی که هرازگاه بر پوست تیره شهر دست می کشند. شهر دور از هیاهو و دغدغه روز در سکوت فرو رفته. عجب خواب عمیقی دارد تهران!
پیرمرد می آید؛ با قامتی خمیده، مثل هر شب. می آید تا غبار از چهره شهر بگیرد و او را برای روزی دیگر آماده کند... کیسه زباله بزرگی به دست کرده و دارد راه آب را باز می کند. همگام با او سر صحبت را باز می کنم. انگار از خدا خواسته بود کسی پیدا شود برایش حرف بزند...
...می گوید کارش را دوست ندارد، نگاهم به دستان چروکیده اش می افتد. سخت است آدم یک عمر کاری را انجام دهد که هیچ علاقه ای به آن ندارد. راستی چرا پیرترین رفتگر شهرمان کارش را دوست ندارد؟
- رفتگری کار سختی است. جارو سبک است، وزنی ندارد شاید در این سن سخت تر شده. خالی کردن جوی ها کار سختی است. زانوانم بی طاقت شده. قدم هایم دیگر به طول و عرض خیابان نمی رسد.
*چند سال است کار می کنی؟
- از وقتی دست چپ و راستم را شناختم اما ۱۷ سال است رفتگری می کنم.از حقوق روزی هزار تومان شروع کردم تا الان که ماهی ۲۰۰ هزار تومان می گیرم.
* با این مبلغ ناچیز چطور سروته زندگی را به هم می رسانی؟ زن و بچه ات چی؟خرج آنها ،خودت؟!!
- خدا بزرگ است. زندگی شوخی بر نمی دارد.آدم وقتی در قبال زن و بچه وظیفه دارد باید کار کند. نون حلال برکت دارد، تمام نمی شود.
* بچه هایت کار می کنند؟
- درس می خوانند.اگر کار می کردند که من الان اینجا نبودم.
*از مردم چه انتظاری داری؟
- با انسانیت با هم رفتار کنند. به داد هم برسند. از کنار هم بی تفاوت رد نشوند. توی خیابان هم آشغال نریزند.
* بزرگترین آرزویت؟
- بازنشسته شوم.
* بیمه هستی؟
- دوازده سال است دفترچه بیمه دارم اما می گویند هنوز ده سال نشده که بازنشسته شوی.
*عیدی گرفتی؟
- ۳۰۰ هزار تومن.
* یارانه می گیری؟
- بله.همه را می دهم به همسرم.
* آدم تمیزی هستی؟
- به پاکیزه کردن همه چیز عادت کردم.ناراحت می شوم کسی زباله روی زمین بریزد.اگر آشغال روی زمین ببینم حتی اگر سر شیفت هم نباشم، آن را بر می دارم.
*زباله هایت را کی می گذاری بیرون؟
ـ بدم می آید زباله بماند تلنبار شود.
* نظرت در مورد ماشین های مکانیزه حمل زباله؟
- وقتی برای اولین بار دیدم، ناراحت شدم.دلشوره داشتم بیکار شوم.
* حرف آخر:
- خدا بزرگ است